روایت های یک مرده از دنیای زندگان - بخش سوم: کسی به نام هیچکس
یادم می آید آن وقت ها که جوان، یا کمی قبل تر که نوجوان بودم، آرزوهای دور و درازی برای خودم داشتم. همیشه منتظر بودم تا وقتش برسد تا برای خودم کسی بشوم. یک آدم خاص، یک فرد متمایز با جایگاهی ویژه در جامعه. دوست داشتم در یک زمینه آن قدر موفق بشوم که آن موفقیت برایم شهرت به همراه داشته باشد.
همه این آرزوها را با خودم حمل می کردم تا این که به آرامی و بی آن که بفهمم، دوران میانسالی ام فرا رسید. آن وقت ها بود که آرام آرام گوشی داشت دستم می آمد که من هیچ کسی نیستم و نخواهم شد. به تدریج فهمیدم که من هم مثل میلیون ها آدم دیگری که آمده اند و رفته اند و هیچ کسی حتی نامی از آن ها به یاد ندارد، فقط یک آدم کاملاً معمولی هستم.
روزهایی را به یاد دارم که به تازگی دریافته بودم که فقط یک هیچ کس هستم. البته احساس هیچ کس بودن حس بدی بود. این حس یعنی این که یکی از آدم هایی باشی که یک عمر در تلویزیون و رادیو، کتاب،اینترنت و روزنامه نام انسان های مشهور زیادی را می شنوند و همیشه سعی می کنند با آن ها همذات پنداری کنند و خودشان را در لباس همان آدم های بزرگ، قدرتمند و مشهوری ببینند که بالاخره یک کاری را در دنیا صورت داده اند، اما از یک جایی به بعد می فهمند که یک هیچ کس هستند. یعنی یک آدم بی نام و نشان در گوشه ای از این دنیای درندشت که در یک خط خیلی کوتاه زمانی از افق تاریخ، یک جایی بی صدا شروع شده اند و جایی دیگر خیلی بی سر و صدا تمام و هیچ کس هم در این دنیا از نبودنشان ککش هم نگزیده است.
خب، بعد از آن که این واقعیت تلخ را فهمیدم، تنها سعی کردم فراموشش کنم و به خودم سخت نگیرم تا آن چند صباح از عمرم گذشت و مردم.
بعد از مرگ اما اتفاقاتی افتاد که دیدم نسبت به هر آن چه که بودم تغییر کرد. طی یک سری فعل و انفعالاتی که اجازه ندارم خیلی در موردشان صحبت کنم، فهمیدم برای خیلی ها کسی بوده ام. ده ها انسان که من با کاری کوچک و بی اهمیت از نظر خودم، یا با حرفی که بی خیال از دهانم بیرون آمده بود، مسیر زندگیشان را تغییر داده بودم. البته این موضوع هم شامل تاثیرات مثبت بود و هم تاثیرات منفی. این بود که تازه فهمیدم هیچ کسی در زندگی اش به معنای واقعی هیچ کس نیست و هر کسی بالاخره برای خودش کسیست.
حالا هم که این ها را برای شما می گویم، امیدوارم بتوانید بروید و زندگی اتان را مرور کنید و ببینید برای چه کسانی واقعاً کسی هستید و چه کسانی برای شما کسی هستند تا هم بیشتر قدر آن ها را بدانید و هم بیشتر قدر خودتان را.
نمی دانم که آیا منی که این حرفای خودمانی را اینطور راحت برایتان گفتم، در این لحظه خاص برای شما کسی هستم یا نه، اما این را بدانید، شمایی که اینطور با حوصله گوش کرده اید، قطعاً برای من کسی هستید و خواهید بود. پاینده باشید.
